Image and video hosting by TinyPic
Register Free Domain Name ! NOW !!!
دامنه رایگان دریافت کنید
انجمن تخصصی کامپیوتر
کسب درآمد برای وبمسترهای عزیز
بغض خاموش
بغض خاموش

 

 صفحه اصلي
 
ايميل به نويسنده
 

صفحات وبلاگ

1

 

نویسندگان

(29) فرامرزی محسن

 

 

 

موضوعات

(10) راز دل

 

بایگانی

 

 

 

پیوندهای روزانه

گالری عکس
تالار گفتمان

انجمن گفتگوی گلپسر
مرگ ، عشق ، خدا ، زندگي
رايانا
نبينی از دستت رفته اوه اوه

آرشیو پیوندهای روزانه

 

پیوندهای وبلاگ

انجمن گفتگوی گلپسر
ثبت دامين رايگان
کسب درآمد آسان از اينتر نت
پول اينجاست تو کجائی؟
تنها با ۲ هزار تومن پولدار شو
با عضويت رايگان ۵ هزار تومن جايزه بگير
کسب درآمد توپ از اينترنت

 

 

 

 
 

جمعه، 4 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت 10:10 AM

 منو ببخش

 

منو ببخش
که ندیده می گرفتم
التماس اون نگاه نگرونو
منو ببخش
که گرفتم جای دست عاشقتو
دست عشق دیگرونو
لایق عشق بزرگ تو نبودم
خورشید بانو
غافل از معجزه تو شد وجودم
اسیر جادوت

منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم
منو بخشیدی و من چشمامو بستم
منو ببخش منو ببخش
منو ببخش منو ببخش

تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم
که نیاوردی به روم هرجا دلت رو می شکستم
منو ببخش منو ببخش
منو ببخش منو ببخش


نظرات 3     

جمعه، 4 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت 10:06 AM

 ديوان عصيان

 

فردا اگر ز راه نمی آمد
من تا ابد کنار تو می ماندم
من تا ابد ترانهء عشقم را
در آفتاب عشق تو می خواندم

 

در پشت شیشه های اتاق تو
آن شب نگاه سرد سیاهی داشت
دالان دیدگان تو در ظلمت
گوئی به عمق روح تو راهی داشت

لغزیده بود در مه آئینه
تصویر ما شکسته و بی آهنگ
موی تو رنگ ساقهء گندم بود
موهای من ، خمیده و قیری رنگ

رازی درون سینهء من می سوخت
می خواستم که با تو سخن گوید
اما صدایم از گره کوته بود
در سایه، بوته هیچ نمی روید
!



پنجشنبه، 10 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت 8:55 PM

 عشق تو

 

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم



جمعه، 27 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت 8:34 AM

 شكستن دل

 شیشه ای می شکند ... یک نفر می پرسد...چرا شیشه

 شکست؟  مادری میگوید...شاید این رفع بلاست یک نفر زمزمه

کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه ی

 پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی

مغرورشکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را بر می

 داشت... مرحمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ

 کس هیچ نگفت، قصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش

 قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟؟؟

 

 



یکشنبه، 22 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت 8:26 PM

 بغض خاموش

 

 

چه قدر سخته تو چشاي كسي كه تمامه عشقت روازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داد

 زل بزني وبه جاي اينكه لبريز كينه و نفرت شي حس  كني

كه هنوزم دوستش داري

 چه قدر سخته دلت بخوادسرتوباز  به ديواري تكه بدي

  كه يه بارزير آوار غرورش همه وجودت له شده

 چه قدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما

  وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام  نتوني بگي

 چه قدرسخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه  هاتو

خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه

  هنوزم دوسش داري

 چه قدر سخته گل آرزوهاتوتو باغ ديگري ببيني و

  هزاربارتو خودت بشكني واون وقت آروم زير لب بگي

  گل من باغچه ي نو مبارك 


نظرات 3     

یکشنبه، 22 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت 8:00 PM

 گريه نكن

 

دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شکسته است مي دانم ، زندگي


برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم … اما


براي چند لحظه آرام بگير عزيزم … 


گريه نکن که اشکهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي کند ، گريه  


نکن که چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ،  


دواي درد تو گريه نيست!  


بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نکن...!  


با تنهايي باش اما اشک نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني که  


تنهايي!


گريه نکن که اشکهايت مرا نا آرام ميکند .! گريه نکن چون گريه تو را


به فراسوي دلتنگي ها ميکشاند ! گريه نکن که چشمهايم طاقت اين  


را ندارند که آن اشکهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت  


ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند که اشکهاي چشمهايت را از  


گونه هايت پاک کنند .! گريه نکن که من نيز مانند تو آشفته مي شوم!  


گريه نکن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببينم!


حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست که از اشک ريختن


خيس و خسته شود؟


اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت مي  


باشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يک چيز از تو  


ميخواهم که دوست دارم به آن عمل کني و آن اين است که ديگر


نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشک  


ريختن را ندارد ، آن اشکهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت  


نگه دار ، بگذار اين اشکها در چشمانت آرام بگيرند … عزيزم گريه نکن  


چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد ! وقتي اشکهايت را


ميبينم غم و غصه به سراغم مي آيد!


وقتي اشکهايت را ميبينم حال و هواي غريبي به سراغم مي آيد !  


وقتي اشکهايت را ميبينم ، از زندگي ام خسته مي شوم! وقتي


اشک ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازي نميخوانند ، بغض  


آسمان گرفته مي شود ، هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق  


خسته از پرواز !


گريه نکن عزيزم… آرام باش عزيزم، بگذار اين اشکهاي گذشته را از  


گونه هاي نازنينت پاک کنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار عزيزم،


سرت را بر روي شانه هايم بگذار عزيزم و درد و دلهايت را در گوشم  


زمزمه کن عزيزم … من مي شنوم بگو درد دلت را عزيزم!


با گريه خودت را خالي نکن عزيزم چون بغض گلويم را مي گيرد ، با


گفتن درددلت به من خودت را خالي کن تا دل من نيز خالي شود!


ميدانم وقتي اين متن مرا ميخواني اشک از چشمانت سرازير مي


شود آري پس براي آخرين بار نيز گريه کن چون اين درد دلي بود که


من نيز با چشمان خيس نوشتم ...

 


نظرات 1     

یکشنبه، 22 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت 7:52 PM

 

 



یکشنبه، 22 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت 7:43 PM

 حضرت عشق

  زايران دست خدا همراهشان
من همين اينجا عبادت ميكنم
من همين جا توي چشمان تو
حضرت عشق رو زيارت ميكنم
حضرت عشق بفرما كه دلم خانه توست
سر عقل آمده هر بنده كه ديوانه توست
دل من اگر كه از عشق نصيبي دارد
حضرت عشق به من لطف عجيبي دارد
بگذاريد بگذاريد كه بيمار بماند اين دل
با تب عشق دلم حال غريبي دارد
لحظه ميميرد و من آخر سر ميپوسم
عشق اي ناجي من دست تو رو ميبوسم
بي وجود تو سعادت نشود حاصل من
تا نفس هست تو اي عشق بمان در دل من



نظرات 1     

جمعه، 20 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت 11:27 PM

 اثر عشق

 آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم

میکشم دست از مسلمانی مسیحا میشوم

یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید

یا که من خاکستر کوی رفیقان میشوم



جمعه، 20 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت 11:24 PM

 يا صاحب الزمان

 عصر این جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم

چرا عشق به انسان نرسیده است

چرا آب به گلدان نرسیده است

و هنوزم که هنوزست غم عشق به پایان نرسیده است

بگو حافط دل خسته زشیراز بیاید

بنویسد هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته به کنعان

نرسیده است

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بی دل آشفته شود

 حس

کجائی گل نرگس



دوستان

قالب وبلاگ
 
اخبار ايران
جهانبخشی
تالارهاي گفتگو
 

 

 

 

نظرسنجی وبلاگ

 

 

 

 

 

 

آمار وبلاگ


بازديد هاي امروز : 19
بازديد هاي ديروز : 8
بازديد هاي این ماه : 37
كل مطالب : 10
كل بازديد ها : 13248
ايجاد صفحه : 10.28125 ثانیه

Powered by IRANBLOG

 

 

 

 

 

 

 

 

خبرنامه

:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف

 

درباره من

 

نظر يادت نره

 

 

موسیقی وبلاگ

 

 

  چت باکس

 

 

 

   RSS

 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست